19 مرداد
يك سال از حيات اين وبلاگ گذشت. سال گذشته در روز هفده مرداد، روز خبرنگار اين وبلاگ را راهاندازي كردم و اما چون امسال روزي نداريم و به احترام همه همكاران در بند روز خبرنگار را روز غم خبرنگار اعلام كرده ايم، من هم چيزي ننوشتم در اين باره. به هر حال چند روزي است كه تنها كسي كه از برايش زنده ام رفته است طرف ديگر دنيا و تا چند ماه كنار برادر دوقلويم باشد و به همين خاطر چند روزي درگير مهيا كردن اسباب سفرش بودم. مادر عزيزم كه براي همين چند روزه هم كه نديدمش دلم برايش حسابي تنگ شده. تقريبا از بعد انتخابات آنقدر اتفاقات مختلف رخ داده و در خيابان ها از براي تهيه گزارش و عكس بوده ام كه از نوشتن مقاله و يادداشت و حتي به روز كردن اين وبلاگ افتاده ام. اما قصد دارم اگر فرصتي دست داد، هم اين وبلاگ را به روز نگاه دارم و هم از اوضاع كنوني ايران بنويسم كه به نظرم در بهترين شرايط قرار داريم اگر بخواهيم كمي عميق نگاه كنيم به موضوع ايران. كودتاي بيست و دو خرداد كه من بيست و سوم خرداد مي دانماش كه به واقع در روز 23 خرداد رخ داد همه اسخوان بندي كودتا و تا آخرين ساعات بيست و دوم خرداد و روز رايگيري همه چيز به خوبي پيش مي رفت، چنان پايه هاي جمهوري اسلامي را شكننده كرده كه خود سران كودتا و كودتاچيان بزرگي همانند آيتالله خامنهاي نيز به آن اعتراف كرده اند. كسي كه تظاهرات مردمي را كاريكاتوري از وقايع سال 57 و انقلاب اسلامي ميخواند، يعني اينكه صداي مردم را شنيده البته در غايت روداري آخودنياش نميخواهد بپذيرد رسما كه شنيده است. شاه اعلام كرد كه صداي مردم را شنيد؛ اما حضرت آن را تقليدي مغلوط ميخواندش. در ذهنم پر است از مسائل مختلف براي قلمي كردن. اگر بتوانم و فرصتي دست داد حتما مجدد شروع به نوشتن خواهم كرد. به دوستاني كه در اين مدت مدام تذكر ميدادند كه چيزي در وبلاگم بنويسم، قول مي دهم چنين خواهم كرد.
|




