21 ارديبهشت
هر دفعه كه قصد ميكنم وبلاگ را به روز نگاه دارم برنامهاي پيش ميآيد كه نميشود؛ يا كارم زياد مي شود ويا اينكه فضا ايجاب ميكند. اما اينبار اصلا دل و حوصله وبلاگ نويسي نداشتم. علتش را هم در مطلبي كه براي روزآنلاين نوشتم، سر بسته عنوان كردهام. اين روزها روزنامهنگاران واقعا حال و احوال مناسبي ندارند. بالاخص روزنامهنگاراني كه در روزنامههاي مستقل مشغول به كار هستند. مشكلات ماليشان و به تعويق افتادن حقوقشان يك طرف كه بيانش تكراري ست، كار كردن براي مديران بيارزش و كم سوادي كه حتي يك روز هم مشق روزنامهنگاري نكردهاند و يك شبه بر كرسي مدير مسئولي نشانده شدهاند، واقعا حكايت غمانگيزي است.
زماني براي بزرگاني كار ميكردم كه اكنون تكرارش آروزيم است و حاضرم اينبار مجاني در نشريه شان كار كنم هر چند كه ديگر امكان فعاليت براي شان نيست و نشرياتشان نيز قلع و قمع شده است. ولي اين روزها كساني جاي بزرگان مطبوعات را گرفتهاند كه حتي در عمرشان يك خبر تنظيم نكردهاند و گزارشي نداشته و مقالهاي ننوشتهاند. شايد باورش كمي سخت باشد اما متاسفانه واقعيت دارد.
اساسا با اين تازه به دوران رسيدهها نيز كار مشكل است. دور و اطراف خود را پر ميكنند از آبدزدكان و كار نابلداني كه جز تملق و چاپلوسي چيز ديگر نميدانند. آنقدر كار را خراب ميكنند كه جبرانش به غيرممكنها ميافتد.
قصد دارم گزارشي براي انجمن تهيه كنم و آنان را از احوال خراب روزنامهنگاران با خبر. انجمن صنفي روزنامهنگاران آنقدر درگير بازيهاي سياسي شده است كه به كل از وظيفه صنفي خود خارج شده است.
بازگو كردن تمام مشكلات داخلي روزنامهنگاران شايد غير ممكن باشد كه در صورت بيان همه آنها حتما جناح رقيب دست خواهد گرفت و بر سر خودمان خواهد كوبيد. فعلا به صورت محرمانه به اعضاي محترم هيئت مديره انجمن منتقل خواهم كرد تا ببينم چه ميشود. اميدوارم هيچگاه منتشرشان نكنم كه خيليها ضرر خواهند كرد. مخصوصا آنان كه نه روزنامهنگار هستند و نه فرهنگي مرد بلكه شارلاتانهايي هستند كه تنها از براي پر كردن جيب شان و ارتقاي موقعيت اجتماعي خويش وارد اين حرفه ظريف و حساس شدهاند.
|




