Webnamek

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
  • default color
  • black color
صفحه اصلی سياست مشاركتي‌ها! مشاركت ‌كنيد

مشاركتي‌ها! مشاركت ‌كنيد

10 فروردين

 

عكس جسد اميدرضا ميرصيافي را كه در وبلاگ نيكان ديدم، سفرم به كل تلخ شد. به نظرم ديگر سكوت در اين‌باره جايز نيست. متاسفانه از تهران دورم و كمي دشوار است ارتباط برقرار كردن، اما دوستان بايد در نظر داشته باشند كه جان يك انسان مفت و بي‌جهت از بين رفت و سكوت اصلاح‌طلبان نسبت به مرگ اين جوان محك خوبي دارد مي‌شود براي جنايات بعدي حكومت اسلامي. 

 

دوستان مشاركتي ما و ژنرال‌هاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در قبال مرگ اميدرضا ميرصيافي مسئول هستند و بايد واكنش درخوري نشان دهند. اين جوان مدت‌ها در بند بود و اصلاح طلبان انگار نه كه اتفاقي افتاد، و الحال نزديك به دو هفته از مرگ اين جوان وبلاگ نويس مي‌گذرد اما هيچ يك از چهره‌هاي شاخص حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هنوز حتي يك موضعگيري شخصي هم نكرده‌اند. 

 

اين موضوع خيلي نگران كننده است و جاي تاسف دارد كه آقايان اصلاح طلب مذهبي حمايت حزب مطبوع‌‌شان را تنها به وابستگان حزب معطوف كرده‌اند و حقوق بشر را به كلي فاميلي. اگر يك وبلاگ نويس و يا جواني به دليل ابراز عقايدش چنين هزينه‌اي را متحمل شود، دوستان ما در مشاركت انگاري خواب‌اند و يا به حساب نمي‌آورند. 

 

با روشي كه در پيش گرفته‌اند شايد بهتر باشد شعارشان را از "ايران براي همه ايرانيان" به "ايران براي ما چند نفر ايراني" تغيير دهند. 

 

اميدرضا نيز همانند حنيف مزروعي جوان بود؛ به گمانم هم‌سن و سال حنيف مزروعي. درباره پسر رجبعلي مزروعي نماينده سابق مجلس همه شاهد بوديم كه حزب مشاركت و انجمن صنفي روزنامه‌نگاران به درستي خبر‌رساني خوبي كردند و آنقدر موضوع دستگيري حنيف و دوستان در بندش را در خبرها و بيانيه‌ها‌يشان آوردند تا حكومت ناچار به آزادي آنان شد. جالب اينكه آن زمان از مجلس هفتم نيز بازمانده بودند و عملا تريبون‌هاي قوه مقننه را از دست داده بودند.

 

در حالي كه زندانيان حامي حزب مشاركت فوق‌العاده از حمايت برخوردار بودند، در تمام مدت در بند از خود دوستان خوانديم و شنيديم كه چه رفتارهاي ناشايست و خشني با آنان صورت گرفته بود. حال بايد نگران بود كه چه‌ها مي‌رود بر سر امثال اميدرضا ميرصيافي در زندان كه هيچ حامي ندارند.

 

و امروز كه دير شده است و اميد را به نظرم به قتل رسانده‌اند، باز هم دوستان مشاركتي ما سكوت اختيار مي‌كنند و واكنشي نشان نمي‌دهند. 

 

اين روزها ياد نطق‌هاي پيش از دستور محسن آرمين در اواخر دوره مجلس ششم افتادم كه وقتي آماده مي‌شد براي ورود به مجلس هفتم و هنوز هم رد صلاحيت نشده بود، چه سخن‌ها به ميان مي‌آورد در صحن مجلس در حمايت از فلان زنداني ناشناخته در بند كه هشدار مي‌داد حكومت بدرفتاري مي‌كند با زندانيان سياسي و روزنامه‌نگاران. ولي اكنون كه دست‌شان از قدرت كوتاه مانده و اميدي به بازگشت تقريبا ندارند، صدا از هيچ يك از آنان در‌نمي‌آيد. 

 

سال گذشته يكي از رفقا از تورنتو كانادا هشدارم داد كه مراقب باشم كه اين طور كه پيش مي‌روم و مي‌نويسم كار دست خود مي‌دهم و من نيز جوابش دادم كه اساسا خود را هزينه مي‌دانم و راهي‌ست كه از پايانش آگاهم و هيچ ندارد جز دربند افتادن و شكنجه و حتي مرگ همانند بسياري كه در اين سال‌ها بر سر آرمان‌هايشان ايستادند و جان دادند. تازه بنده كه مذهبي نيستم و در اصول بنيادين نظام اختلاف نظر دارم با ژنرال‌هاي مشاركتي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه به جمهوري اسلامي پايبندند. 

 

اين رفيق من نيز نگرانم بود و مدام مي‌گفت وقتي گرفتار شدم، هيچ يك از اين مشاركتي‌ها و ژنرال‌هاي مجاهدين انقلاب اسلامي به حمايت‌ام نخواهند آمد و درست مي‌گفت و همانجا حرفش را تائيد كردم و جوابش دادم كه اصلا هيچ اميد به آنان نداشته و ندارم كه آقايان چپ مذهبي را نيك مي‌شناسم. 

 

اگر نيز اكنون از آقاي خاتمي حمايت مي‌كنم، از اين باب است كه مي‌دانم ايشان از جنس ديگري هستند و با فرصت طلبي بيگانه‌اند و كف حداقلي هستند براي تعميق به بخشيدن اصلاحات در ايران. البته هستند كساني در حزب مشاركت كه درك درستي از جنبش اصلاح‌طلبي دارند، اما بايد پذيرفت كه همانند حزب اعتماد ملي كه به نظرم كلكسيوني شده‌اند از فرصت‌طلبان رانده شده از اصلاح‌طلبان، در حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز بايد لايروبي اساسي صورت گيرد و كساني كه در ده سال گذشته تنها فرصت سوزي كردند و منافع خويش را دنبال، از حزب كنار گذاشته شوند. بدنامي امروز حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب از براي همين ژنرال‌هاي قدرت طلب است كه در جبهه اصلاحات رخنه كرده‌اند.

 

بر اين اعتقادم كه يكي از دلايل اختلاف و چند دستگي در جناح اصلاح‌طلبان، بابت حضور همين فرصت‌طلبان در جناح چپ است كه حتي آقاي خاتمي را هم به وقتش نه شناختند و نه مي‌شناسند و بخش بزرگي از جامعه نيز امروز آنان را نمي‌پذيرند.

 

به واقع روي سخنم و درخواستم در ابتداي مطلب با اين دست جاه‌طلبان [و نه اصلاح طلب] حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نبود. طرفم آناني در اين دو سازمان هستند كه حقوق بشر را نه از جنبه اسلامي و سياست بل صرفا از جنبه حقوق كاملا انساني مي‌نگرند و برخورد مي‌كنند. اگر حزبشان نمي‌تواند براي اميدرضا ميرصيافي بيانيه صادر كند، حداقل تك به تك و كاملا به صورت حقيقي هريك مي‌توانند رفتار نظام در قبال اميدرضا را محكوم كنند. 

 

اين حداقل انتظار از دوستان مشاركتي‌مان است. آنان كه خود را حامي آقاي خاتمي اعلام مي‌كنند نبايد در برابر نقض حقوق يك شهروند ايراني سكوت كنند. 

 

در حال حاضر بسياري از نهادها و تشكل‌هاي خارج از كشور نسبت به مرگ اميد رضا واكنش نشان داده‌اند و حكومت به هيچ گرفته است؛ اما همه مي‌دانيم كه اعتراض دوستان اصلاح‌طلب در داخل ايران دراين‌باره حساسيت برانگيز است و نظام را به واكنش وامي‌دارد. 

 

حداقل دستاورد اعتراض‌هاي رسمي و غيررسمي دوستان مشاركتي و مجاهدين انقلاب اين خواهد بود كه هزينه نظام را در نظام بين‌المللي بالا خواهند برد و توجهات بيشتر مي‌شود و در نتيجه در داخل نيز كمي از بدرفتاري با زندانيان سياسي در بند كاسته خواهد شد. تجربه‌اي كه در زمان مجلس ششم و هنگامي همين دوستان مشاركتي اكثريت كرسي‌هاي مجلس را در دست داشتند، بسيار اتفاق افتاد و تلفات و كشتار زندانيان سياسي در زمان آنان كاهش چشمگيري يافت.
افزودن جدید جستجو
نظرات
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

حاضرین در سایت

ما 1 مهمان آنلاین داریم

آمار سایت

بازدید امروز :60
بازدید دیروز :66
کل بازدید ها :88105