منتشر شده در گويا نيوز
30 اسفند ماه 87
زمستان هم رفت و البته رو سياهياش باقي ماند. روسياهي به كساني ماند كه حجت الاسلام خاتمي و حامياناش را به قدرت طلبي و قدرت خواهي متهم ميكردند و اكنون خاتمي با كناره گيري از انتخابات ثابتشان كرد كه به اصول اخلاقي پايبندي واقعي دارد و همين صداقت و گذشتاش است كه محبوبيت عمومياش در داخل ايران و نزد جامعه هنوز باقي مانده و آحاد ملت هنوز هم پس از 4 سال گذشت از دوره دولت اصلاحات دوستاش دارند.
خاتمي حتي نزد انديشمندان و متفكران بينالمللي و همچنين سياستمداران خارجي نيز تنها چهره موجه در ايران ميباشد كه خواستار بازگشت او به قدرت هستند. چندي پيش ديديم كه گرهارد شرودر صدراعظم پيشين آلمان با يك دعوت خصوصي كه راهي ايران شده بود، تنها حاضر به ديدار با آقاي خاتمي شد و آرون گاندي نوه مهاتما گاندي از بزرگترين چهرههاي مدافع حقوق بشر و صلح در جهان نيز هفته گذشته در ستايش محمد خاتمي آرزو كرد او مجدد رياست دولت ايران را در دست گيرد.
رفتار اخير محمد خاتمي به واقع ثابت همگان كرد كه قدرت را به هر قيمت نميخواهد و تنها دغدغه سرنوشت مردمش را دارد و به جنبش آزاديخواهي و اصلاحات به تمام معني كلمه پايبند است؛ برعكس آن چيزي كه ميرحسين موسوي عيان همگان كرد كه با آمدن به صحنه انتخابات رياست جمهوري آتي و اعلام رسمي كانديداتورياش اخلاق را زير پا گذاشت.
به ضرس قاطع مي توان گفت كه آقاي موسوي به صورت كاملا غير اخلاقي وارد صحنه شد و با علم به اينكه حجتالاسلام خاتمي به آمادگي كامل براي انتخابات رسيده و ستاد انتخاباتياش هم تشكيل شده بود، بلافاصله پس از سفرهاي استاني ايشان به بوشهر، فارس و كهگيلويه رسما اعلام كانديداتوري كرد تا همه حاميان خاتمي و اصلاحطلبان در شوك فرو روند و اين فرض نيز قوت يابد كه جناح راست پس از مشاهده اقبال عمومي به خاتمي در شهرستانها كه تنها اميد احمدينژاد براي پيروزي ميباشد، به خطر افتاده و توسط اطرافيان آيتالله خامنهاي به موسوي پيغام برسد كه در صورت ورود به عرصه و اعلام كانديداتوري و اصرار بر ماندن، از او حمايت خواهد شد؛ و دور از ذهن نيست اين فرضيه كه آقاي خاتمي پس از اعلام دو شرطش براي موسوي مبني بر اينكه يا نظرسنجي شود و هر يك مقبوليت داشت، بماند و يا اگر موسوي به ماندن اصرار دارد، به نفع او كنار رود كه خب ميرحسين موسوي با چيدمان به نظر درست همين فرض، با سفارش آقا(!) اصرار بر ماندن كرد كه خاتمي از صحنه خارج شود كه شد.
اما در اين كشمكشها اظهارات كيهانيان از كاريكاتورهاي روزگار است كه كنار رفتن آقاي خاتمي را يك طرح و نقشه از پيش طراحي شده ميدانند. در حالي كه براي يك شهروند عادي نيز اين روزها روشن است كه موسوي جاه طلبانه خود را به گود انتخابات انداخته و حتي خاتمي نيز بدون آنكه به وضوح و صراحت ابراز كند، از حركت ميرحسين موسوي دلخور و دل شكسته است.
حجتالاسلام خاتمي از كروبي و يارانش انتظاري نداشت و بيتوجه به تخريبهايشان در يك ماه گذشته فعاليت انتخاباتي خود را آغاز كرد، اما هرگز موسوي را در معادلات خود نياورده بود كه اينچنين زير پايش را خالي كند.
علت شادماني كروبي و اطرافيانش تحت عنوان حزب اعتماد ملي كه به گمانم كلكسيون تاريخي فرصتطلبان از انقلاب تا كنون است و جمعشان جمع، به همين خاطر است كه فشار رواني شكست احتمالي كروبي در انتخابات با كنار رفتن آقاي خاتمي بسيار كاهش خواهد يافت؛ همانند شكست در مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم كه كروبي بي اعتنا به افتضاحات شكست در اين دورهها همچنان در عرصه سياست باقي ماند و خود را با وقاحت به عنوان يك مدعي مجدد مطرح كرد. در حالي كه در رقابت با آقاي خاتمي اگر شكست ميخورد، تير خلاصي بر پيكر سياسي او و حزباش ميبود كه براي هميشه از صحنه سياست محو شوند.
در صفحه امروز شطرنج سياست ايران، با حذف آقاي خاتمي جناح اصلاح طلبان مهره وزيرشان را از دست دادند و جاي آن را مهره فيلي گرفت كه خود را وزير ميپندارد، آن هم بعد بيست سال سكوت كه در تمام اين مدت و در حساسترين موقعيتهاي سياسي براي اصلاحطلبان معلوم نبود كجا بود و چه ميكرد؛ و اكنون پرچم جنبش اصلاح طلبي را با جاهطلبي تمام از دستان آقاي خاتمي طلب كرد.
به واقع اصرار آقاي موسوي به ماندن و حذف محمد خاتمي يك قمار نزديك به قطعيت به باخت براي ايشان خواهد بود كه در صورت شكست، هم اندك حيثيت اندوختهاش از بيست سال سوكت و استفاده از حافظه ضعيف تاريخي عمومي را از بين ميبرد و هم نسل جوان ايران او را مقصر اصلي شكست اصلاح طلبان در انتخابات خواهد شناخت كه با حذف آقاي خاتمي موجبات شكست جنبش اصلاح طلبي را فراهم كرد كه به نظر ميرسد با توجه به وضعيت پيش آمده، اين گمان بسيار محتمل باشد كه احمدينژاد براي يك دوره ديگر رياست جمهوري را در دست گيرد. و همانطور كه وزارت اطلاعات در گزارشي كه ماه گذشته منتشر كرد، ضمن اعلام خطر براي اصولگرايان اعتراف نمود كه خاتمي دو برابر احمدي نژاد راي دارد و موسوي حتي نيمي از آراي احمدينژاد را هم جمع نخواهد كرد.
همين مسئله است كه آقاي خاتمي را بر آن داشته تا پس از كنارهگيري نامهاي به آقايان موسوي و كروبي نگاشته و آنان را به اجماع دعوت كند كه يكي در نهايت كانديداي اصلاح طلبان معرفي شود كه به اعتقاد بسياري از عقلاي اصلاحطلب در صورت اجماع آنان نيز هيچ يك از دو كانديداي باقي مانده توان رقابت با موتور تقلب احمدينژاد را ندارند.
و به همين خاطر بر اين اعتقادم كه با كنار رفتن آقاي خاتمي كه بخت مسلم پيروزي در انتخابات آتي بود، در صورت عدم بازگشت ايشان به عرصه انتخابات بايد بر سر گزينهاي ديگر به غير از آقايان موسوي و كروبي فكر كرد.
به نظرم در مرحله اول بايد همچنان آقاي خاتمي را مجاب به بازگشت كرد و همچنان از او حمايت و در عين حال ميرحسين موسوي را نيز متقاعد به كنارهگيري كه بازي را خواهد باخت. اما اگر آقاي موسوي همچنان بر كانديداتورياش اصرار ورزد كه در آن صورت ثابت خواهد شد فرضيه دستور از بالا هم درست مي باشد، آنوقت مي توان بر روي چهره هاي ديگر كه پيشينه فوقالعاده مثبت دارند و به تعميق اصلاحات كمك شاياني كرده اند، فكر نمود؛ از جمله آقاي عبدالله نوري كه تنها علت عدم حمايت اصلاح طلبان از او تا كنون دغدغه رد صلاحيت ايشان بوده و هست كه با توجه به محكوميت قضاييشان، شوراي نگهبان در فيلتر خود نگاهش خواهد داشت.
قطعا پس از طرح گزينه عبدالله نوري اين سئوال نزد حاميانش مطرح خواهد شد كه رد صلاحيت ايشان همچنان مطرح بوده و چيز جديدي نيست كه آنوقت بايد پاسخ داد كه اولويت اول اصلاح طلبان واقعي و آنانكه با واقعيت سياسي ايران حيات ميكنند و نه در رويا و اوهام، آقاي خاتمي است و وقتي ايشان كنار رفته است و عدم بازگشتاش قطعيت يابد، بايد روي گزينهاي سرمايهگذاري كرد كه چهرهاي مثبت و به تمام معني كلمه اصلاح طلب باشد و نه اينكه از غاري پس از بيست سال همانند اصحاب كهف بيرون آمده باشد كه نه برنامهاي ارائه كرده و نه شناختي از او وجود دارد و تازه از اسلام ناب محمدي سخن به ميان ميآورد.
آنجاست كه در صورت رد صلاحيت آقاي نوري از طرف شوراي نگهبان مي توان آسوده خاطر بود و وجداني راحت داشت كه تمامي تلاش و كوشش براي پيروزي يك اصلاح طلب واقعي صورت پذيرفت و حكومت اجازه نداد كه اين مهم به حتم بهتر از آن است كه روي كساني سرمايهگذاري شود كه تنها جاه طلبي و قدرت خواهي پيشه شان است.
به واقع در قمار انتخاباتي بر روي چهره مثبت و دلسوزي همانند آقاي عبدالله نوري سرمايهگذاري كردن و شكست خوردن و يا عدم تائيد صلاحيت ايشان در شوراي نگهبان به مراتب بهتر از حمايت از چهرهاي است كه با عدم رعايت اخلاق وارد صحنه شد، موجبات حذف آقاي خاتمي گرديد و بسياري از جوانان را اين روزها نوميد و آزرده خاطر كرده است. سابقه اقاي نوري در وزارت كشور و دفاعياتش در دادگاه بهترين گواه در عدم مصالحه با نظام است.
نسل جوان در چند انتخابات گذشته به ظرافت نشان داده كه نياز مبرم به چهرههاي صادق و دلسوز همانند آقاي خاتمي دارد و نه قدرت طلباني كه از همان ابتداي راه بر هيچ اصول اخلاقي پايبند نيستند و قطعا تمامي رفتارهاي كانديداها را ضبط و درك ميكنند و از هم تمييز مي دهند و از آنان كه تماميتخواهي را در نقاب اصلاحطلبي جايگزين صداقت ميكنند حمايت نخواهند كرد و در انتخابات آتي نيز اين مهم را خواهيم ديد؛ زماني به اثباتش نمانده است.
در ماههاي گذشته كه هنوز آقاي خاتمي رسما اعلام كانديداتوري نكرده بود، بحث بر سر حجتالاسلام عبدالله نوري بالا گرفته بود و حتي ايشان در چند نشست خصوصي ابراز علاقه كرده بود كه وارد شود. طرفداراني هم در جمع روشنفكران و روزنامهنگاران براي خود داشت كه مقالاتي در باب ضرورت حضور ايشان نگاشتند، اما با ورود آقاي خاتمي به عرصه انتخابات، شخص آقاي نوري ترجيح داد كه همچنان كنار بنشيند و به نيكي ميدانست كه آقاي خاتمي تنها چهره موجهاي ست كه هم از راي بالايي برخوردار است و هم توانايي عبور از فيلتر شوراي نگهبان را دارد و به همين خاطر ترجيح داد اخلاقمدارانه و واقع بينانه وارد عرصه انتخابات نشود.
بيشك در هشتاد روز باقي مانده به انتخابات، حاميان آقاي خاتمي همچنان مصرانه به حمايت و بازگشت ايشان كوشش خواهند نمود و آقاي موسوي را مجاب به كنارهگيري به نفع آقاي خاتمي؛ و اگر ايشان ذرهاي از هوش و شعور سياسي برخوردار باشند [كه با رفتار اخيرشان همگان را به ترديد انداختهاند] به نفع آقاي خاتمي كنار خواهند رفت، وگرنه كه اصلاح طلبان بايد بر روي گزينهاي ديگر همانند آقاي عبدالله نوري سرمايهگذاري كنند كه اجماع اجباري بر آقايان موسوي و يا كروبي فرصت سوزي محض است و بس؛ و تنها تنور انتخاباتي آقا(!) را داغ خواهد نمود كه شاد كردن دل رهبري و مشروعيت بخشيدن به انتخابات مورد نظر ايشان به هيچ عنوان مقبول نسل جوان امروز و حاميان اصلاحات در ايران نيست.




