Webnamek

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
  • default color
  • black color
صفحه اصلی سياست حق گرفتني‌ست خاتمي!

حق گرفتني‌ست خاتمي!

16مهر

 

منتشر شده در گويانيوز

 

دو شرط خاتمي براي حضور در انتخابات آتي عجيب و دور از انتظار بود. خاتمي در جمع دبيران خبرگزاري كار دو پيش شرط را مطرح كرده است كه به عقيده بسياري در طبيعت اصلاح‌طلبي و مبناي اوليه جنبش اصلاحي در ايران است و حال چطور جناب خاتمي بعد از دو دوره رياست جمهوري اين دو شرط  ابتدايي را گذاشته‌اند، به جد جاي سئوال دارد.

خاتمي در ابتداي صحبت‌اش، درباره برگزاري انتخاباتي آزاد سخن به ميان آورده و آن را مهم و حساس خوانده است و تاكيد كرده كه مسير انتخابات بايد روشن و هموار باشد، نه سنگلاخي و هيچ كس قيوميتي بر مردم نداشته باشد. ايشان سپس ادامه داده كه نگراني خاصي از بابت نتيجه ندارد و با توجه به امواج و بازخوردهايي كه از جامعه دريافت كرده و محبتي كه در سطح وسيع از جامعه نسبت به ايشان ابراز شده، تلويحا احتمال پيروزي‌اش اعلام كرده است. اما جايي كه عطف بحث مي‌شود و مورد توجه و نقد، آنجاست كه ادامه مي‌دهد قصد ندارد به هر قيمت به قدرت دست يابد و بابت‌اش دو پيش شرط آورده كه بسيار قابل بحث و تامل است.

 

شرط اول خاتمي براي حضور در انتخابات مربوط به خواسته‌هاي مردم است. وي بر اين اعتقاد است كه خواست قلبي و تاريخي مردم ايران آزادي، عدالت و پيشرفت در همه زمينه‌ها ست در عين سازگاري با دين و ارزش‌هاي معنوي. و به درستي اشاره كرده است كه اين همان گفتمان اصيل مرمسالاري ديني ست. اما نكته عجيبي كه در اين شرط وجود دارد تلاش خاتمي براي رسيدن به «تفاهم» با مردم بر سر اين موضوع است كه اعلام كرده تنها در صورت «تفاهم» به پيش شرط اولش دست خواهد يافت.

 

به گمانم تلاش خاتمي براي تفاهم با مردم بر سر پيش شرط اول وجهي ندارد و اين مسئله‌اي ست كه سال‌ها قيل جامعه آن را پذيرفته و شرط لازم‌اش كرده است. جناب خاتمي اين نكته را بايد در نظر بگيرد كه مردم  در سال 76 بي‌هدف به صورت گسترده پاي صندوق‌ها حاضر نشدند و به اميد دست‌يابي به دموكراسي و آزادي و عدالت بود كه راي ميليوني در صندوق‌ها ريختند. دغدغه آقاي خاتمي براي رسيدن به تفاهمي كه سال‌هاست ملت به آن رسيده‌اند، به گمانم كار هزل و بيهوده‌اي‌ست و بيشتر به عذر فرار شباهت دارد. 

 

همان طور كه ايشان تاكيد كرده است، مردم ايران داراي تعلقات ديني عميقي هستند كه صور آن را در جاي جاي زندگي شان مي‌توان دنبال كرد؛ از مراسم شادي گرفته تا عزاداري. البته بر سر اكثريت يا اقليت آن جاي بحث و ترديد وجود دارد، اما به نظرم همان اكثريت خاموش كه دستيابي به دموكراسي را منهاي خرافات مي‌داند، به حتم بر سر رسيدن به عدالت و آزادي بيان با لايه ديگر جامعه به تفاهم رسيده است كه به تعلقات ديني‌شان احترام بگذارد كه به قول جناب خاتمي با يكديگر سازگاري داشته باشد. 

 

جناب خاتمي به اين نكته به خوبي آگاهي دارند كه جامعه ايران در هر گرايش مذهبي و سياسي اولويت‌اش برقراري عدالت است و اساسا بحث دين زدايي در شرايط  فعلي را نه امكان‌پذير مي‌داند و نه معقول و ظاهرا گريزي از آن نيست كه در عصر ما دين براي لايه‌هايي از جامعه تسلاي فوق طبيعي مي‌آورد كه احترام به عقايدشان بر اكثريت خاموش جامعه واجب و به خوبي درك شده است. به همين خاطر به نظرم شرط اول خاتمي قابل طرح نيست كه جامعه تكليف‌اش را با دغدغه ايشان سال‌هاست روشن كرده و تشنه آن است. 

 

اما درباره شرط دوم خاتمي تفاهمي در كار نيست و به ژرف، اختلاف سليقه وجود دارد. بالخص كه ايشان سئوالي را طرح كرده‌اند مبني بر اينكه تا چه حد امكان عملي كردن برنامه‌ها براي رئيس جمهور فراهم است؟! 

 

اگر احمدي‌نژاد در هيچ زمينه‌اي عملكرد مثبت و نقطه عطفي نداشته باشد، در يك مسئله زبانزد سياسيون و تحليلگران سياسي قرار گرفته است و آن ايستادگي بر سر برنامه‌هايش است. جناب خاتمي در شرط دوم خود آورده كه اگر واقعا امكان اجراي برنامه‌ها وجود نداشته باشد و موانعي بر سر راه قرار گيرد، ارائه بهترين و كامل‌ترين برنامه به مردم به منزله اغوا و فريب آنان است. 

 

بر همگان روشن است كه كارنامه دولت نهم حتي قابل بحث نمي‌باشد چه برسد به صحبت درباره درست و يا غلط بودن طرح‌هاي دولت و نتيجه‌گيري از آن، اما احمدي‌نژاد بر سر تمام برنامه‌هايش ايستاده و جانانه دفاع مي‌كند و حتي بر سر طرح‌هايش با دو رئيس هفتم و هشتم مجلس درگير شده و ايستادگي مي‌كند. اين همان ويژگي ست كه خاتمي در هشت سال رياست‌اش از آن بي‌بهره بود و موجب دست‌اندازي‌ها و كارشكني جناح رقيب گرديد و زمينه توقف و زوال در برنامه‌هاي اصلاحي‌اش شد.

 

بي شك جناب خاتمي بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه نمي‌تواند بنشيند و شرط و شروط بگذارد و منتظر تمكين رهبري باشد تا خواسته‌هاي ايشان امكان اجرا يابد. اساسا جنس حاكميت از جنس نگرش‌ خاتمي نيست و اين بستگي مطلق به شخص ايشان دارد كه چون اعتقاد به استقرار عدالت و آزادي دارد، به عنوان مجري قانون، به استقرار و گسترش دموكراسي همت گمارد. 

 

در واقع دو شرط خاتمي همانند آن راحت‌طلب زني‌ ست كه مي‌خواهد در خانه بنشيند و تنها انتظار دارد همسايه‌ها ياري كنند تا او شوهرداري كند. نظام حاكم براي اصلاح‌طلبان فرش قرمز پهن نمي‌كند و هيچ بستري هم فراهم نخواهد كرد و قطعا كار خاتمي از پيش مشكل‌تر خواهد بود. خاتمي خود بايد با چنگ و دندان از خواسته‌هاي مردم به عنوان رئيس قوه مجريه دفاع كرده و اميد به ياري نظام نداشته باشد كه اگر چنين بود حال و روز جامعه اكنون بدينسان نبود و تنزل جايگاه ايران در سطح بين‌المللي نيز اينچنين مايه نگراني جدي نبود.

 

از دير باز مثل است كه حق گرفتني ست و بر خاتمي واجب است كه حق مردم را از نظام بگيرد و ترس را به كناري گذاشته و وارد عرصه انتخابات شود و مطمئن باشد كه مردم بر سر شرط اول ايشان ايستاده‌اند و با او نيز سال‌هاست تفاهم دارند و با اختياراتي كه به رئيس جمهور واگذار مي‌كنند، او را متعهد به پايبندي و ايستادگي بر تمامي دست اندازي‌ها و مشكلات پيش رو كرده و شرط دوم را بر گردنش مي‌گذارند.
افزودن جدید جستجو
نظرات
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

حاضرین در سایت

ما 3 مهمان آنلاین داریم

آمار سایت

بازدید امروز :145
بازدید دیروز :66
کل بازدید ها :88190